على محمدى خراسانى

136

شرح مكاسب (فارسى)

او مىرسد و تا يك نفر از ورثهء او موجود باشد همان شخص ارث مىبرد و بايد سيصد درهم را به او بدهند ، و اگر روزى نسل فلانى منقرض شد و هيچكس نماند اين مبلغ سيصد درهم هم به وقف بر مىگردد و ملك همهء موقوفه عليهم مىشود و ميان آنان تقسيم مىشود . راوى پرسيد : اگر روزى موقوف عليهم نياز به پول اين زمين پيدا كردند و فراوردهاى آن كافى نبود و نياز آنها را رفع نكرد آيا حق ندارند زمين را بفروشد ؟ امام عليه السلام فرمود : اگر همهء موقوف عليهم ( نزديكان پدرى و مادرى ) راضى به بيع باشند و بيع هم براى آنان بهتر باشد مىتوانند بفروشند . ( محّل شاهد همين جملهء اخير است كه : « و كان البيع خيراً لهم باعوا » كه خير و انفع بودن را مجّوز بيع دانسته . ) « 1 » 2 - روايت حميرى از امام عصر ( عج ) : حميرى طّى نامه‌اى از امام عليه السلام مىپرسيد : از امام صادق عليه السلام خبرى به ما رسيده مبنى بر اينكه اگر مالى بر گروهى ( اولاد فلان كه شخصاً موجودند ) و اعقاب آنها ( اولاد اولاد و . . . كه بطون بعدىاند ) وقف شده و همهء موقوف عليهم اجتماع كردند بر بيع آن مال و اين بيع هم به حال آنان اصلح بود ، حق دارند بفروشند ، ( حال صورت اجتماع بر بيع روشن شد ، امّا ) اگر همه مجتمع و متفق نشدند آيا مشترى حق دارد از بعضى از آنان خريدارى كند ؟ يا فقط در صورت توافق همه شراء جايز است ؟ و اين كدام وقف است كه بيعش جايز نيست ؟ امام عليه السلام در جواب مرقوم داشتند : اگر مالى بر امام المسلمين وقف شده باشد بيعش جايز نيست . ( البته براى غير امام بيعش جايز نيست نه براى خود امام ) و اگر مالى را بر گروهى از مسلمانان ( زيد و اولاد زيد ) وقف كرده باشند هر كدام از موقوف عليهم حق دارند آنچه را در اختيار آنها و سهم آنان است و بيعش براى آنان مقدور است ، بفروشند چه به حالت اجتماع و همه با هم و چه به هيئت افتراق و جدا جدا ، انشاء اللّه . « 2 » قوله : دلّت : كيفيّت استشهاد به حديث قبلى روشن شد چون صريحاً فرمود : و « كان البيع خيراً لهم . . . » ولى وجه استناد به اين حديث چگونه است ؟ جواب امام عليه السلام كه كلّى است و سخن از

--> ( 1 ) . وسائل الشيعه ج 13 ، ص 306 ، حديث 8 باب 6 . ( 2 ) . احتجاج ، ص 274 ، و وسائل الشيعه ، ج 13 ، ص 306 ، حديث 9 ، باب 6 .